<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss'><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596</id><updated>2009-10-17T04:19:46.670+03:30</updated><title type='text'>جیزقولک</title><subtitle type='html'>این مکان صرفا جهت خالی نبودن عریضه افتتاح شده و اعتبار دیگری ندارد</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>19</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-9170027317406569058</id><published>2007-02-27T20:57:00.000+03:30</published><updated>2007-02-27T21:32:20.918+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='TOFEL'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز - خودم'/><title type='text'>Reading Comprehension for TOFEL</title><content type='html'>&lt;em&gt;در راستای گسترش مهارت های زبان فارسی و در ادامه ی &lt;/em&gt;&lt;a href="http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/01/reading-comprehension-for-tofel.html"&gt;&lt;em&gt;تلاش های پیشین، &lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;em&gt;توجه داوطلبین گرامی را به نمونه ی دیگری از Reading آزمون TOFEL (Test Of Farsi jahate Esbate Liaghat) جلب می نماییم.&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دستورالعمل:&lt;/strong&gt; متن زیر را از نظر منوّر خود گذرانده و بر اساس متن، دانش عمومی فارسی و با توکّل به خدا به سوالات پاسخ دهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. در ايران برای اولين بار طرحی تهيه شده که طبق آن جزيره ای در درياچه اروميه برای تفريح زنان در نظر گرفته شده است که هيچ مردی به آن راه داده نمی شود.&lt;br /&gt;2. اين جزيره، با نام "آرزو"، از جمله جزاير کوچک درياچه اروميه است که در صورت به اجرا درآمدن طرح ارائه شده، کليه امور آن، مانند حمل و نقل و امکانات تفريحی و رفاهی، توسط زنان و برای زنان اداره خواهد شد و مردان اجازه ورود به اين جزيره را نخواهند داشت.&lt;br /&gt;3. وسعت اين جزيره هشتصد هکتار است و به لحاظ بزرگی پنجمين جزيره از 102 جزيره درياچه اروميه به حساب می آيد.&lt;br /&gt;4. مدير عامل سازمان همياری های آذربايجان غربی (زيرمجموعه ای از استانداری آذربايجان غربی)، به روزنامه تهران امروز گفته است که در کنار اشتغالزايی برای زنان هدف ديگر از ارائه اين طرح توسعه فضای گردشگری در داخل ايران و همچنين جذب گردشگران خارجی بوده است.&lt;br /&gt;5. آقای آقايی گفت برای جزيره زنان رستوران های کوچک، سوئيت های آبی و مراکز بهداشتی در نظر گرفته شده که مديريت همه اين امکانات با خود زنان خواهد بود.&lt;br /&gt;6. هزينه تجهيز اوليه اين جزيره حدود 200 ميليون تومان تخمين زده شده و گفته می شود غلامرضا حسنی، امام جمعه آذربايجان غربی، نيز اجرای اين طرح را به لحاظ شرعی بلامانع دانسته است.&lt;br /&gt;7. مدير عامل سازمان همياری آذربايجان غربی به روزنامه تهران امروز گفت دليل انتخاب جزيره آرزو موقعيت جغرافيايی مناسب آن بوده و همچنين طبيعت ديدنی اين جزيره می تواند در جذب توريست به اين درياچه موفق باشد.&lt;br /&gt;8. پس از انقلاب اسلامی موضوع جداسازی جنسيتی در اماکن عمومی به دفعات مطرح بوده و در مواردی نيز به اجرا درآمده است. تفکيک مسافران زن و مرد در اتوبوس های شهری از اولين نمونه ها بود و به تازگی نيز تاکسيهای ويژه زنان در سطح شهر تهران کار خود را آغاز کرد.&lt;br /&gt;9. پيشتر نيز استانداری تهران اعلام کرده بود در نظر دارد پارک های ويژه زنان را احداث کند تا زنان بتوانند بدون نياز به حفظ حجاب به ورزش و تفريح بپردازند.&lt;br /&gt;10. بنابه گزارش ها از ايران در چند ماه اخير موج تازه ای از پيشنهادها برای جداسازی زن و مرد، به ويژه در ادارات دولتی، آغاز شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پرسش ها:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;1 – علت نام گذاری این جزیره به اسم «آرزو» چیست؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف – چون مردان در آرزوی ورود به این جزیره دچار سوختگی در نواحی مختلف بدن می شوند.&lt;br /&gt;ب- چون آرزوی زنان ایرانی را مبنی بر تفریح در محیطی آزاد برآورده می کند.&lt;br /&gt;ج – چون آرزوی مردان ایرانی را مبنی بر تبعید زنان به یک جزیره ناشناخته جامه عمل می پوشاند.&lt;br /&gt;د – آرزو اسم نوه ی حجت الاسلام حسنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;2 – مطابق اظهارات مدیر عامل سازمان همیاری های آذربایجان غربی، هدف از ارائه ی این طرح چیست؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف – پر کردن اوقات فراغت زنان&lt;br /&gt;ب- ایجاد اوغات فراغت برای مردان&lt;br /&gt;ج – ایجاد اشتغال برای زنان&lt;br /&gt;د – جذب گردشگران خارجی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;3 – به نظر شما و با توجه به متن، این جزیره احتمالا سبب جذب چه نوع گردشگران خارجی خواهد شد؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف – زنان تنها&lt;br /&gt;ب- زنان همجنسگرا&lt;br /&gt;ج – مردان مسلط به تکنیک های عکسبرداری هوایی&lt;br /&gt;د – مردانی که تصادفا در حال پرواز بر فراز دریاچه ی ارومیه با همسر/دختر/دوست دختر خود دچار درگیری شده و مایل به پرت کردن آن ها به دریا هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;4 – در صورت موفقیت این طرح و سرازیر شدن گردشگران خارجی به جزیره ی آرزو، چه راهکاری را&lt;/em&gt; &lt;em&gt;برای پر کردن اوقات فراغت مردان همراه، در حین اقامت زنان در جزیره مناسب می دانید؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف – با مراجعه به رستوران های سنتی داخل ارومیه، نسبت به صرف میزان مکفی سماق اقدام نمایند.&lt;br /&gt;ب- با گرفتن وقت قبلی به دفتر آقای حسنی یا یکی از نمایندگی های مجاز آن در استان مراجعه کرده و در صورت تشرّف به اسلام از امکانات خانه های عفاف استفاده نمایند.&lt;br /&gt;ج – با استفاده از یک شیء برنده، شرایط لازم را جهت ورود به جزیره در خود ایجاد نمایند.&lt;br /&gt;د – جزیره ی دیگری تحت عنوان «امید» در دریاچه ی نمک قزوین تجهیز شده و همراهان مرد مستقیما به آن جا اعزام شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;5 – منظور از عبارت «طبیعت دیدنی این جزیره» در پاراگراف 7 که بر اساس متن سبب جذب توریست به جزیره می شود، چیست؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف – عوارض طبیعی جزیره&lt;br /&gt;ب- عوارض غیر طبیعی جزیره&lt;br /&gt;ج – رستوران های کوچک، سوئیت های آبی و مراکز بهداشتی&lt;br /&gt;د – هیات مدیره ی رستوران های کوچک، سوئیت های آبی و مراکز بهداشتی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;6 – نظر به همزمانی ارائه ی این طرح با طرح سهمیه بندی جنسیتی کنکور، چه نتیجه ی جامعه شناختی حاصل می شود؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;            الف – مردان ایرانی اجازه ی کار در بیرون را به همسران/دختران خود نمی دهند ولی مطابق یافته های سازمان همیاری های آذربایجان غربی، با اعزام آن ها به جزیره مشکلی ندارند.&lt;br /&gt;          ب- دخترانی که در نتیجه ی طرح سهمیه بندی جنسیتی از ورود به رشته های تخصصی باز می مانند می توانند بدون نگرانی در رستوران های کوچک، سوئیت های آبی و مراکز بهداشتی مشغول به کار شوند.&lt;br /&gt;          ج – دختران می توانند با تبعید یک ساله ی خود به محیط آرام و دلپذیر جزیره آمادگی علمی بیش تری نسبت به پسران کسب کرده و بر سهمیه بندی جنسیتی فائق آیند.&lt;br /&gt;          د – با کاهش تعداد زنان دانشجو، طبق بررسی های آماری، میانگین اوقات فراغت زنان تا 60 درصد افزایش یافته و لذا استقبال از جزیره افزایش پیدا می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;7 – به نظر شما در صورت افتتاح جزیره ی آرزو کدام یک زنان سرشناس زیر تمایل بیش تری به سفر به این جزیره خواهند داشت؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;            الف – آنجلینا جولی&lt;br /&gt;          ب- کاندولیزا رایس&lt;br /&gt;          ج – فاطمه رجبی&lt;br /&gt;          د – سرندی پیتی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;8 – کدام عنوان زیر برای متن مناسب تر است؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;            الف – آرزو بر جوانان عیب نیست&lt;br /&gt;          ب- تا امید هست، آرزو نباید کرد&lt;br /&gt;          ج – آرزو های بزرگ&lt;br /&gt;          د – قصه های جزیره&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-9170027317406569058?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/9170027317406569058/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=9170027317406569058' title='13 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/9170027317406569058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/9170027317406569058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/reading-comprehension-for-tofel.html' title='Reading Comprehension for TOFEL'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-8646020725985047069</id><published>2007-02-24T18:50:00.000+03:30</published><updated>2007-02-24T19:12:33.236+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صد حکایت ذن'/><title type='text'>حکایت سه</title><content type='html'>در شهر کیوتو دو معبد ذن بود، یکی در شمال و دیگری در جنوب. هر کدام برای تهیه ی مایحتاج روزانه ی معبد، شاگردانی را مسوول قرار داده بودند.&lt;br /&gt;روزی شاگرد معبد شمالی برای خرید سبزی به شهر رفت و در راه با شاگرد معبد دیگر برخورد کرد. شاگرد معبد جنوبی پرسید:&lt;br /&gt;- کجا می روی؟&lt;br /&gt;- هر جا پاهایم مرا ببرند!&lt;br /&gt;این پاسخ، شاگرد معبد جنوبی را وادار به سکوت کرد. پس باز گشت و موضوع را با استاد خود در میان گذاشت.&lt;br /&gt;استاد گفت: اگر فردا او را دیدی سوالت را تکرار کن و وقتی همان جواب را داد، بپرس اگر پا نداشتی به کجا می رفتی؟ به این ترتیب درسی به او خواهی داد.&lt;br /&gt;روز بعد دو شاگرد به هم برخوردند و این گفتگو بین آن ها گذشت:&lt;br /&gt;- کجا می روی؟&lt;br /&gt;- هر جا باد مرا ببرد!&lt;br /&gt;شاگرد معبد جنوبی باز ساکت ماند و در بازگشت از استاد کمک خواست.&lt;br /&gt;استاد گفت این بار بپرس اگر باد نوزد به کجا خواهی رفت؟&lt;br /&gt;گفتگوی فردای آن روز این گونه بود:&lt;br /&gt;- کجا می روی؟&lt;br /&gt;- می روم سبزی بخرم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-8646020725985047069?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/8646020725985047069/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=8646020725985047069' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8646020725985047069'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8646020725985047069'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_24.html' title='حکایت سه'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-6663660978000199324</id><published>2007-02-18T21:10:00.000+03:30</published><updated>2007-02-18T21:16:21.132+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صد حکایت ذن'/><title type='text'>حکایت دو</title><content type='html'>«تانزان» و «اکیدو» دو راهب ذن در خیابان گل آلودی در شهر قدم می زدند که به دختری با جامه ابریشمین برخوردند.  او به خاطر گل و لای می ترسید از خیابان بگذرد.  «تانزان» به او گفت: بیا دختر و او را بغل کرد و از خیابان گذراند.  دو راهب تا شب سخن نگفتند، سرانجام در دیر، «اکیدو» نتوانست بی تفاوت بماند و گفت: راهبان نمی بایست به دختران نزدیک شوند، خاصه به دختران زیبایی چئن او. چرا چنین کردی؟&lt;br /&gt;«تانزان» گفت: دوست عزیز، من آن دختر را همان جا در شهر بر زمین گذاشتم؛ این تویی که او را با خود تا این جا آورده ای!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-6663660978000199324?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/6663660978000199324/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=6663660978000199324' title='5 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6663660978000199324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6663660978000199324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_18.html' title='حکایت دو'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-1966686290835006154</id><published>2007-02-16T23:37:00.000+03:30</published><updated>2007-02-16T23:45:19.920+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صد حکایت ذن'/><title type='text'>حکایت یک</title><content type='html'>استاد «جوشو» از راهبی که برای اولین بار در تالار مراقبه می دید، پرسید:&lt;br /&gt;«آیا پیش از این تو را این جا دیده ام؟»&lt;br /&gt;راهب گفت: «نه استاد، مرا ندیده اید».&lt;br /&gt;جوشو گفت: «پس پیاله ای چای بنوش».&lt;br /&gt;آنگاه از راهبی دیگر پرسید: «آیا قبلا تو را این جا دیده ام؟»&lt;br /&gt;«بله استاد، مسلّما.»&lt;br /&gt;جوشو گفت: «پس پیاله ای چای بنوش».&lt;br /&gt;لختی بعد، راهبی که سرپرست تالار بود از جوشو پرسید:&lt;br /&gt;«چرا شما با هر پاسخی که به سوالتان می دهند، چای تعارف می کنید؟»&lt;br /&gt;استاد ناگهان با فریاد پرسید:&lt;br /&gt;«عجب! تو هنوز این جایی؟»&lt;br /&gt;«البته استاد!!»&lt;br /&gt;«پس بیا پیاله ای چای بنوش».&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-1966686290835006154?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/1966686290835006154/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=1966686290835006154' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/1966686290835006154'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/1966686290835006154'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_6333.html' title='حکایت یک'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-4908799807865989601</id><published>2007-02-16T23:07:00.000+03:30</published><updated>2007-02-16T23:50:05.858+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صد حکایت ذن'/><title type='text'>صد حکایت ذن</title><content type='html'>نام ها گاهی غلط اندازند. بسا موضوعات سطحی و بی محتوا که بی جهت محبوب می شوند و این جا و آن جا از غریب و آشنا دائم در موردشان می شنوی. من اصلا میانه ی خوبی یا این موضوعات «محبوبیت آلود» ندارم و سعی می کنم تا حد امکان از آن ها احتراز کنم. نام ها امّا گاهی غلط اندازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش در اعماق یکی از قفسه های کتاب خانه چشمم به کتابی خورد به نام «صد حکایت ذن». ظنّ غالب بردم که از همان کتاب های مزخرف یا مزخرفات مکتوب باشد. با این حال آن را برداشتم و ورقی زدم؛ کتاب مقدمه ی کوتاه ولی جامعی در باره ی آیین ذن بودیسم داشت که به روشی مقبول و علمی و به قلم یک دانشمند این رشته نگاشته شده بود. جلوتر که رفتم دیدم حکایت ها هم اکثرا از آن سنخ حکایات «جویده شده» با نتایج «اخلاقی» نیستند. رندی خاصی در آن ها بود که تلنگر های شوخ طبعانه ای می زد. طعمی از اشعار مولانا یا خیّام داشت انگار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این جا قصد نوشتن همه آن ها را ندارم. از نوشتن آن هایی که خواهم نوشت هم قصد تبلیغ یا نقد عقیده ای را ندارم. تنها می خواهم منتخبی از آن ها را جایی برای خود ثبت کرده باشم و نیز شاید کسانی در لذت تلنگر خوردن از آن ها با من شریک شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تدریجا که پیش رفتم سعی می کنم تمام یا بخشی از مقدمه ی کتاب را جهت تبیین مفاهیم پایه ای و بعضی اصطلاحاتی که در حکایات به کار رفته اضافه کنم.&lt;br /&gt;شایان ذکر است که در متن کتاب حکایات دارای عنوان هستند که من آن ها را حذف کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;مشخصات کتاب چنین است:&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;صد حکایت ذن&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;گردآوری و برگردان: دل آرا قهرمان&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;ناشر: نشر میترا&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;1377&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-4908799807865989601?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/4908799807865989601/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=4908799807865989601' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4908799807865989601'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4908799807865989601'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_16.html' title='صد حکایت ذن'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-2282318956862334604</id><published>2007-02-15T22:39:00.000+03:30</published><updated>2007-02-15T23:12:56.341+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیب'/><title type='text'>سیب</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RdS2u5F0MUI/AAAAAAAAABU/KjbMpSha5y8/s1600-h/apple_26.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;" src="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RdS2u5F0MUI/AAAAAAAAABU/KjbMpSha5y8/s320/apple_26.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5031847600395137346" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;حوّا دستش را به طرف او دراز کرد و گفت:  بیا. سیب بخور!  آدم گفت:  ولی آخر خدا ....  حوّا لب او را با بوسه ای بست و با ناز گفت:  تو را به خدا ... بیا بخوریم دیگر!  آدم مردّد شد.  بوی گس سیب و طعم تازه ی بوسه او را مسحور کرده بود.  درنگی کرد.  و سیب را به دهان برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ های تلخ و ترش و شیرین در سر او چرخیدن گرفت. چرخید و چرخید و چرخید ... و چون چشم باز گشود،  بر زمین بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حوّا با چشمانی بهت زده و نگاهی بغض آلود عذرخواهانه زبان گشود:  ولی ... من....  آدم لبان او را با بوسه ای بست.  سیب را دو نیم کرد.  دستش را به طرف او دراز کرد و گفت:  بهشت به جهنّم! ولنتاینت مبارک!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت&lt;/strong&gt;:&lt;br /&gt;با پوزش از کتاب مقدّس و کمپانی اپل مکینتاش به خاطر نقض کپی رایت&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-2282318956862334604?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/2282318956862334604/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=2282318956862334604' title='13 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/2282318956862334604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/2282318956862334604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_15.html' title='سیب'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RdS2u5F0MUI/AAAAAAAAABU/KjbMpSha5y8/s72-c/apple_26.jpg' height='72' width='72'/><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-6536424883355818579</id><published>2007-02-08T21:43:00.000+03:30</published><updated>2007-02-09T00:00:26.773+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز - خودم'/><title type='text'>نقش مناسبت در مناسبات ملی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;نگاه مختصری به تاریخ ایران در هزاره ی اخیر، صده ی اخیر و همچنین ظرف چند ساعت گذشته به خوبی نشان می دهد که مناسبت های گوناگون از نقش حیاتی در شکل گیری وقایع حساس تاریخی برخوردار بوده اند. به عنوان مثال می توان به مواردی از قبیل برگزاری جشن هسته ای در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، افزایش حضور زنان در مراکز درمانی به مناسبت روز زن، کاهش تعداد دانشجویان دانشگاه ها به مناسبت روز دانشجو، آبگیری سد سیوند در سالروز تولد کوروش کبیر، تغییر ساعت کاری بانک ها در 22 بهمن و وقوع کودتای بیست و هشت مرداد در 28 مرداد 32 اشاره نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر به این که ما به گواهی آگاهان و تایید پزشکی قانونی پسر خوبی بوده، هر روز صبح، ناخن هایمان را کوتاه کرده، هر شب دندان هایمان را مسواک می زنیم و هر ظهر سرمان را با شامپوی ضدّ قورمه سبزی شستشو می دهیم، این بحث را در همین جا مختومه اعلام می کنیم. اینک به خبری که هم اکنون به دستمان رسید توجه فرمایید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ های یاهو که دو هفته پیش به مناسبت دهه محرّم فیلتر شده بود، هفته پیش به مناسبت دهه فجر بازگشایی شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;البته این مهم تاثیری به حال این بنده نداشته و فعلا تا صاحبخانه جدید جوابمان نکرده همین جا سکنی می گزینیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-6536424883355818579?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/6536424883355818579/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=6536424883355818579' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6536424883355818579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6536424883355818579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_08.html' title='نقش مناسبت در مناسبات ملی'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-8128946683319512815</id><published>2007-02-05T04:26:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T14:31:33.968+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شعر - خودم'/><title type='text'>گزارش خبری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;این شعرگونه چنان که گفتم می بایست روز عاشورا درج می شد که نخست به خاطر سفر، سپس به دلیل فیلترینگ، و در ادامه به واسطه ی اسباب کشی (قس علی هذا ...) انتشار آن به تعویق افتاد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آفتاب&lt;br /&gt;در ناف ِ آسمان&lt;br /&gt;می سوزد.&lt;br /&gt;در خیابان های تهران&lt;br /&gt;پیرهن ها همه سیاه است&lt;br /&gt;و چراغ ها قرمز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزاداران&lt;br /&gt;دسته دسته&lt;br /&gt;می گذرند.&lt;br /&gt;نرسیده به میدان&lt;br /&gt;مجاور خیمه&lt;br /&gt;دسته ای قمه می خورند&lt;br /&gt;و دسته ای&lt;br /&gt;قیمه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزاداران&lt;br /&gt;دسته دسته&lt;br /&gt;می گذرند؛&lt;br /&gt;پیشاپیش ِ دسته&lt;br /&gt;علمدار&lt;br /&gt;پیداست&lt;br /&gt;و در معاونت او&lt;br /&gt;از چپ و راست،&lt;br /&gt;نیرو های امدادی&lt;br /&gt;تعادل استاتیکی ِ عَلَم را حفظ می کنند.&lt;br /&gt;آفتاب امّا&lt;br /&gt;در قلب کربلا می سوزد&lt;br /&gt;و در سایه شرمگین ِ او&lt;br /&gt;علمدار&lt;br /&gt;تنهاست.&lt;br /&gt;تاریخ – به اعتقاد آگاهان -&lt;br /&gt;عجول تر از عِلم استاتیک است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان ِ دسته،&lt;br /&gt;گروهی به سینه زنی مشغولند&lt;br /&gt;و گروهی&lt;br /&gt;به سینه زنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فغان ِ سنج و طبل&lt;br /&gt;در فضای کوچه&lt;br /&gt;می پیچد&lt;br /&gt;و عقب داران ِ سیاه پوش&lt;br /&gt;با طبل ِ یاماها بر دوش،&lt;br /&gt;مویه کنان&lt;br /&gt;می گذرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آفتاب&lt;br /&gt;از ناف ِ تهران&lt;br /&gt;به زیر می آید.&lt;br /&gt;عزاداران&lt;br /&gt;هنوز&lt;br /&gt;دسته دسته&lt;br /&gt;می گذرند؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته ای&lt;br /&gt;دست بر سر می کوبند.&lt;br /&gt;دسته ای از برادران ِ صبور&lt;br /&gt;دست دست می کنند&lt;br /&gt;تا دسته ی خواهران ی غیور&lt;br /&gt;خرامان برسند.&lt;br /&gt;تا اینان&lt;br /&gt;سر به سر آنان بگذارند&lt;br /&gt;و آنان&lt;br /&gt;اینان را&lt;br /&gt;دست به سر کنند.&lt;br /&gt;آخرین آمارِ شکستگی ِ سر و دست&lt;br /&gt;حاکی از ثبت یک رکورد نوین است.&lt;br /&gt;و چنین است&lt;br /&gt;که در کارناوال ِ سر و دست&lt;br /&gt;طبق بخشنامه های جدید الاحداث،&lt;br /&gt;نمایش ِ سر ِ حسین&lt;br /&gt;و دست ِ عبّاس&lt;br /&gt;ممنوع اعلام می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آفتاب&lt;br /&gt;کماکان&lt;br /&gt;در قلب کربلا&lt;br /&gt;می سوزد.&lt;br /&gt;هواشناسان&lt;br /&gt;این پدیده را ناشی از اختلاف ساعت می دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عقربه ها به پیش!&lt;br /&gt;این جا عاشوراست،&lt;br /&gt;صدای جمهوری اسلامی ایران. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-8128946683319512815?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/8128946683319512815/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=8128946683319512815' title='8 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8128946683319512815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8128946683319512815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post_04.html' title='گزارش خبری'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-8920805151883580529</id><published>2007-02-04T04:07:00.000+03:30</published><updated>2007-02-08T15:04:35.779+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>سهراب کُشی و اسباب کِشی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://bp3.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ8jppd-DI/AAAAAAAAAAk/Qadjj5CUSos/s1600-h/voroodmamnun.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5027842985922787378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp3.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ8jppd-DI/AAAAAAAAAAk/Qadjj5CUSos/s320/voroodmamnun.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; کنون گر تو در آب ماهی شوی&lt;br /&gt;و گر چون شب اندر سیاهی شوی&lt;br /&gt;وگر چون ستاره شوی بر سپهر&lt;br /&gt;ببری ز روی زمین پاک مهر&lt;br /&gt;گر از دست تقدیر هم بر جهی&lt;br /&gt;نِئی ایمن از &lt;a href="http://samandehi.ir/"&gt;طرح سامان دهی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بَر و ساز و کوپال، حاضر کنم&lt;br /&gt;بیابم تو را باز و فیلتر کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;دیروز بعد از سفر ِ کمی تا قسمتی یک هفته ای که به ولایت داشتیم، سراغ جناب یاهو آمدم که نوشته ای را که بنا بود در حوالی عاشورا درج کنم و کمبود تکنولوژی اذن انتشار آن نداده بود، با چند روز تاخیر در وبلاگ بگذارم.&lt;br /&gt;غافل از این که دوستان ما در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات (که هر یک از ارکان این نام را هفت لایه معنایی موجود است و در هر لایه دنیایی مسدود!)، دستخوش حساسیت فصلی یا شور حسینی – نمی دانم کدام - شده اند. نمی دانم این عارضه موضعی بوده یا جهانی، موقتی بوده یا دائمی، ولی حقیقت آن است که در حوزه ی دسترسی این بنده ی کم ترین، فیلترینگ مبارکه، تمام سی صد و شصت درجه ی دایره ی وبلاگ های یاهو را متبرّک فرموده است.&lt;br /&gt;به هر حال ضمن تقدیر فراوان از دست اندرکاران این ابتکار بدیع، من نیز در یک اقدام سریع از این طلیعه ی بهاری و توفیق اجباری استفاده کرده و به یک وبلاگ مجهز تر نقل مکان می کنم. امید است چند روزی بیش تر بتوانم به حیات لم یتفلتر خود ادامه دهم؛ لا اقل تا روزی که همه سایت های مبتدا به &lt;a href="http://www/"&gt;http://www/&lt;/a&gt; فیلتر نشده باشند!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;آدرس جدید وبلاگ:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://jizzzghoolak.blogspot.com/"&gt;http://jizzzghoolak.blogspot.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نوشته ها و کامنت های قبلی را در اسرع وقت به خانه جدید تبعید خواهم نمود&lt;br /&gt;و حفظکم الله جمیعا و استثناکم من الفیلترون و الفیلترات!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-8920805151883580529?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/8920805151883580529/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=8920805151883580529' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8920805151883580529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8920805151883580529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='سهراب کُشی و اسباب کِشی'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ8jppd-DI/AAAAAAAAAAk/Qadjj5CUSos/s72-c/voroodmamnun.jpg' height='72' width='72'/><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-4270641984859967784</id><published>2007-01-12T04:02:00.000+03:30</published><updated>2007-02-20T13:47:39.081+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنگار'/><title type='text'>پنجشنبه خاکستری</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ7yJpd-CI/AAAAAAAAAAY/ZJ6X7vnos_w/s1600-h/clip_image001.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5027842135519262754" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ7yJpd-CI/AAAAAAAAAAY/ZJ6X7vnos_w/s320/clip_image001.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز پنجشنبه بیست و یکم دی ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و اندی، مصادف با یازدهم جاناوری سنه دو صفر هفت میلادی، ما و جمعی از همقطاران پس از یک ترم بی وقفه عرق باران، موفق به دادن &lt;a href="http://blog.360.yahoo.com/blog-aHUmvG05YrbV2E.LUksfN9FVJ2hdS5k-?cq=1&amp;amp;p=3"&gt;امتحان ختم التّرم درس نفوذ در جامدات &lt;/a&gt;(یا فعلی در همین حول و حوش) شدیم. در مناقب امتحان همین بس که مشتمل بر نُه سوال و هر سوال متشکل از نه بخش بود و هر بخشی را هیبتی در ظاهر عیان و محنتی در باطن، نهان . حجم سوالات به قاعده ده امتحان قسطی بود و وقت امتحان به پیمانه ده سوال تستی. علی ایّ حال چنان شد که امتحان پیش از فرارسیدن دهه مبارک فجر به پایان رسید و جان و توان ما نیز. ه&lt;br /&gt;تا فردا آفتاب از کدام سمت طالع شود. ه&lt;br /&gt;وایّدکم الله یا فوم الدّکترین&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-4270641984859967784?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/4270641984859967784/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=4270641984859967784' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4270641984859967784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4270641984859967784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/01/blog-post_11.html' title='پنجشنبه خاکستری'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ7yJpd-CI/AAAAAAAAAAY/ZJ6X7vnos_w/s72-c/clip_image001.jpg' height='72' width='72'/><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-5204359432114570863</id><published>2007-01-06T03:59:00.000+03:30</published><updated>2007-02-08T22:28:51.423+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز - خودم'/><title type='text'>جاسوسان الکترونیک - ملودرام ساینس فیکشن در دو پرده</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/12/061211_si-wmj-nuc-wshtpost.shtml"&gt;به گزارش يک روزنامه آمريکايی وزارت خارجه اين کشور برای شناسايی دست اندرکاران بخش های حساس برنامه هسته ای ایران از جستجوگر اینترنتی گوگل استفاده کرده است. &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/12/061211_si-wmj-nuc-wshtpost.shtml"&gt;وزارت خارجه آمريکا در واکنش به درخواست بی بی سی فارسی فهرست حاصله را "معتبر" خوانده است.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/12/061211_si-wmj-nuc-wshtpost.shtml"&gt;واشنگتن پست روز دوشنبه در گزارشی نوشت که مخالفت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سی آی ای، با ارائه فهرست افراد دست اندرکار برنامه اتمی ایران به وزارت امور خارجه باعث شد تا مسوولان این وزارتخانه برای جمع آوری نام این افراد به جستجوگرهای اینترنتی مراجعه کنند.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جاسوسان الکترونیک&lt;br /&gt;ملودرام ساینس فیکشن در دو پرده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پرده اول&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دوربین نمای بسیار نزدیک لب نسبتا کلُفتی را که دندان های سفید و مرتبی بین آن دیده می شود نشان می دهد. لب به حالت نیمه غنچه قرار دارد و به لبخند ملیحی گشوده شده است. ناگهان تصویر می ایستد.&lt;br /&gt;[صدای کارگردان با عصبانیت: چه غلطی می کنید شماها؟ بابا رو آنتنیم! چند بار بگم اون CD زهره رو تو استودیو نیارین!!]&lt;br /&gt;[چند صدای دیگر نجواکنان شنیده می شود. صدای کارگردان برای مدتی قطع می شود]&lt;br /&gt;[صدای کارگردان با ملایمت نسبی: آهاااا! شرمنده آقا! ادامه میدیم]&lt;br /&gt;تصویر لب غنچه مجددا به حرکت می افتد. دوربین به تدریج زوم اوت کرده و بیلبورد بزرگی از چهره خندان هوگو چاوز نمایان می شود. وی انگشت شست دست راست خود را رو به بالا و شست دست چپ را رو به پایین در معرض دید بینندگان قرار داده است. در زیر تصویر با فونت درشت B Titr شماره 400 نوشته شده: «مرگ بر آمریکا! زنده باد ملت ونزوئلا!!»&lt;br /&gt;موزیک متن: امان از اون لباش... از اون قدّ و بالاش ...&lt;br /&gt;دوربین به زوم اوت ادامه می دهد تا جایی که نمایی کاملا باز از میدان شلوغی در مرکز شهر کاراکاس ظاهر گردد. ساختمان شیشه ای بلندی اکنون در مرکز تصویر قرار دارد.&lt;br /&gt;صحنه بعدی سردر این ساختمان را نمایش می دهد. دوربین با حرکتی تدریجی زاویه دید خود را از در ورودی رو به سمت آسمان تغییر می دهد. در میانه راه، تابلو بزرگ سردر ساختمان دیده می شود: «سازمان ملّی اطلاعات و امنیت جمهوری ونزوئلا». دوربین به حرکت خود ادامه داده و در نمایی از برج برافراشته ساختمان در زمینه آسمان آبی توقف می کند. چند تکه ابر در آسمان دیده شده و عقابی با شکوه و وقار، پهنه آسمان را در مجاورت برج چندبار می پیماید. موزیک متن: سمفونی شماره 9 بتهوون. ناگهان موسیقی با صدایی شبیه شالارپ قطع می شود و کل صحنه به رنگ تیره با رگه های سبز و سفید در می آید.&lt;br /&gt;[صدای فریاد و دشنام فیلمبردار ناگهان با مارش حماسی سرود ملی ونزوئلا پوشانده می شود. از این میان تنها عبارات «ونزوئلا»، «مادر هرچی عقاب» و «پاینده مانی و جاودان» به طور مبهم به گوش می رسد] &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;صحنه بعدی داخل یکی از اتاق های سازمان اطلاعات و امنیت را واقع در طبقه پانزدهم برج نشان می دهد ( هنوز در گوشه ای از &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;تصویر آثار شکوه و وقار عقاب به چشم می خورد). یک مامور امنیتی با لباسی نامرتب پشت کامپیوتر نشسته و به سرعت چیزهایی تایپ می کند، هر چند لحظه یک بار نیشش تا بناگوش باز شده و گاهی هم زیر لبی چیزهایی می گوید. مامور دیگری که مقام ارشد مامور قبلی است، با ظاهر جدّی و عینک دودی پشت به مامور ایستاده و دست های خود را پشت کمرش قفل کرده. روی او به پنجره قرار دارد و به بیلبورد چاوز در دوردست خیره شده است. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مقام ارشد (بدون این که روی خود را برگرداند): چه غلطی می کنی؟ یه کاری نکن بدم یاهومسنجرو uninstall کننا. بالاخره تونستی هویت اون چهار تا جاسوس رو که قراره وارد کشور بشن شناسایی کنی؟&lt;br /&gt;مامور: نه حاجی! یعنی بله حاجی ... یعنی... حقیقتش الان داشتم با ID مبدّل با یکی از جاسوسای دو جانبه وارد مذاکره می شدم. گمان کنم اطلاعات ذی قیمتی در مورد پرونده داشته باشه.&lt;br /&gt;مقام ارشد: خوب، چه اطلاعاتی به دست آوردی؟&lt;br /&gt;مامور: والله حاجی طرف هنوز خط نمیده، یه سری جملات رمزی مخابره کرده، گمونم اسم شبشون باشه. چی جوابشو بدم؟&lt;br /&gt;مقام ارشد با طمانینه رویش را به سمت اتاق برمی گرداند. کارت شناساییش روی سینه دیده می شود: در سمت چپ کارت عکس او در حالی که روی چشمانش نوار سیاهی کشیده شده و مابقی صورتش شطرنجی شده است دیده می شود و در سمت راست هویت او قابل مشاهده است: فرناندو حاجیلا – رییس دایره ضد جاسوسی. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مقام ارشد: کلمه رمز چیه؟&lt;br /&gt;مامور: نوشته a/s/l&lt;br /&gt;مقام ارشد (لحظه ای به فکر فرو می رود): یه استعلام از معاونت کشف رمز سازمان می گیری. می خوام تا یک ساعت دیگه رو میزم باشه. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;(در همین لحظه صدای کوبیدن چند ضربه به در شنیده می شود.) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مامور (با دستپاچگی همراه با پاچه خواری): استعلام لازم نیست حاجی! آقای معاون همین الان on شدند، دارم باهاشون صحبت می کنم ... &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;(برای دقایقی سکوت در اتاق حکمفرما شده و تنها صدای کی بورد و گاهی هم چیزی شبیه به زنگ به گوش می رسد)&lt;br /&gt;مامور: ماموریت انجام شد قربان! الان پرینتشو می گیرم ...&lt;br /&gt;دوربین دستگاه چاپگر پیشرفته ای را نشان می دهد. (در گوشه دستگاه علامتی شبیه S دیده می شود و زیر آن نوشته های زیر قابل خواندن است: SaVeneZ: Everyday better than yesterday ). چند صدای منقطع و سپس یک صدای پیوسته از دستگاه شنیده شده و کاغذی از آن خارج می گردد. مامور با عجله کاغذ را جدا کرده و به دست مقام ارشد می دهد. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مقام ارشد با نگاه تیزبین و شکاک برگه را از نظر می گذراند. دوربین نمای پشت سر او را نمایش می دهد به طوری که گوش چپ او به همراه بخش اعظم کاغذ در تصویر دیده می شود. (شکوه و وقار عقاب اکنون به وضوح روی سفیدی کاغذ قابل تشخیص است.) متن زیر روی کاغذ نوشته شده است: &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RctvYJF0MSI/AAAAAAAAAA4/-ZGwUV_hjeI/s1600-h/1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5029235869437145378" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RctvYJF0MSI/AAAAAAAAAA4/-ZGwUV_hjeI/s400/1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RctvYJF0MTI/AAAAAAAAABA/LhILY9BkazM/s1600-h/2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5029235869437145394" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RctvYJF0MTI/AAAAAAAAABA/LhILY9BkazM/s400/2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;  &lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مقام ارشد: مرده شور خودتو با پرینترت ببره! پس بقیش چی شد؟&lt;br /&gt;مامور (با دستپاچگی و ماست مالی): حاجی به خدا ما بی تقصیریم. یه هفته است نامه زدم به امور اداری برامون تونر بفرستن، انگار رییسشون امضا نمی کنه.&lt;br /&gt;مقام ارشد (با کلافگی و تغیّر): به جهنّم!! اصلا استعلام نمی خوام! بنال ببینم! دیگه چه کانال اطلاعاتی واسه کشف هویت این جاسوسا داریم؟&lt;br /&gt;مامور (فکر می کند): هوم م م م ... والله قربان ... آها! می خواین پروفایل اورکات شونو چک کنم؟&lt;br /&gt;مقام ارشد: هر غلطی می کنی زودتر! فقط بجنب. نبینم دوباره واسه منشیای سازمان scrap بذاری.&lt;br /&gt;مامور (مثلا خجالت می کشد): ... نفرمایید قربان! ما و این رویه های غیر اداری؟ خدا به سر شاهده اگر...&lt;br /&gt;مقام ارشد (با نهایت ایجاز): خفه.&lt;br /&gt;(مامور با نهایت فرمانبرداری سکوت می کند. دقیقه ای به همین منوال سپری می شود. مقام ارشد با بی صبری نظاره می کند. لحظاتی دیگر نیز سپری می شود. مامور چند بار با عصبانیت کلید Enter را می زند و دست آخر زیر لبی جملاتی را در خصوص بستگان فرد نا معلومی ردیف می کند)&lt;br /&gt;مامور (با عصبانیت ناگهانی): سایتِ شو فیلتر کردن حاجی!!&lt;br /&gt;مقام ارشد (با تعجب): مگه میشه؟ چی گفته؟&lt;br /&gt;مامور (با بی طرفی و معصومیت): نوشته «مطابق دستور مقام قضایی دسترسی به پایگاه مورد نظر مسدود می باشد.»&lt;br /&gt;مقام ارشد (عاری از معصومیت و کاملا غیرزیرلبی جملاتی را در خصوص بستگان مقام قضایی ایراد می کند): ... خوبه خود من بهشون یاد دادم فیلترو با چه «ف» ای هجّی کنن. الان نشونشون می دم ...&lt;br /&gt;(مقام ارشد گوشی تلفن را برداشته و شماره ای را می گیرد. آثار عصبانیت حق به جانبی بر چهره اش هویداست.)&lt;br /&gt;مقام ارشد: حاجی صحبت می کنه. وصل کن آقای وزیر!&lt;br /&gt;(یک دقیقه بعد)&lt;br /&gt;مقام ارشد (کماکان عصبانی و حق به جانب): مردکه! بازی بازی با دم شیرم بازی!!؟ دیگه کارت به جایی رسیده که خط منو فیلتر می کنی؟ می خوای بدم اون نفَس بو گندو تو واسه همیشه فیلتر کنن؟ می خوای ...&lt;br /&gt;(ظاهرا وزیر مخابرات در این میان توضیحاتی را پشت تلفن ارائه می کند. چهره مقام ارشد مدتی مبهوت می ماند و سپس به تلفیقی از شرمندگی و ماست مالی تبدیل می شود.)&lt;br /&gt;مقام ارشد (با عصبانیت رو به مامور پشت کامپیوتر کرده و پشت تلفن لبخندی زورکی می زند): ... نه .... نه جناب وزیر! حتما اشتباه شده... نه به جان شما امکان نداره ... دارید کم لطفی می فرمایید.... این جا ؟؟ تو دایره من؟ ... محاله آقا. محال ...&lt;br /&gt;(در حین صحبت چشم خود را از مامور برنداشته و رنگ چهره اش با نرخ تصاعدی از قرمز به بنفش و از بنفش به سیاه می گراید.)&lt;br /&gt;- ... نه قربان! بنده اطمینان می دم اشتباه شده! ... آخه ... می دونید؟ .... حقیقتش این کامپیوتر دایره ما یک ایراد جزیی داره ... بله، بله ... این دکمه X ش گاهی گیر می کنه... نه ... نه ......... بله ...بله شما وصلش کنید، من اطمینان می دم که تصادفی بوده.&lt;br /&gt;(مکالمه تمام می شود. مقام ارشد گوشی را رها می کند. پیش از آن که گوشی با صدای گوشخراشی به زمین بخورد، مقام ارشد دو گام بلند به سمت مامور جهیده است. دو دستی یقه تا به تای او را گرفته و او را بلند می کند. در این لحظه چهره هر دو نفر به سفیدی می زند.)&lt;br /&gt;[ناگهان تصویر متوقف شده و آقای مهران مدیری در حالی که یک ظرف پلاستیکی سفید به دست دارد مقابل دوربین ظاهر می شود و خاطرنشان می کند: «به سفیدی برف، با مایع سفید کننده گلرنگ». تصویر مجددا به حرکت می افتد]&lt;br /&gt;مامور ارشد: تو حیا نمی کنی؟ تو خجالت نمی کشی؟؟ بابا همین هفته پیش وام ازدواج پسر دومتو خودم امضا کردم!!! آخه ...&lt;br /&gt;(تصویر صحنه در گیری به تدریج محو می شود و صدای موزیک، صداهای دیگر را در خود گم می کند. موزیک متن: آی مَردُم، مُردَم ... تصویر کاملا سفید می شود. در گوشه ای از تصویر لکه های به جا مانده از عقاب اسبق و در گوشه دیگری سه قطره خون به چشم می خورد...)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;آگهی استخدام جاسوس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سازمان ملی اطلاعات و امنیت جمهوری ونزوئلا جهت تکمیل کادر اداری خود در دایره ضد جاسوسی، به یک مامور مجرب با شرایط زیر نیازمند است:&lt;br /&gt;- آشنا به روش های کسب اطلاعات میدانی&lt;br /&gt;- متخصص در فرآیندهای جاسوسی و ضد جاسوسی در سطح بین المللی&lt;br /&gt;- آشنایی کافی با روش های مدیریت و اجرای عملیات شهری&lt;br /&gt;- مهارت در هنرهای رزمی جوجوتسو و نین جوتسو&lt;br /&gt;- آشنایی کافی به Word، HTML و اینترنت&lt;br /&gt;از متقاضیان واجد شرایط تقاضا می شود با در دست داشتن اصل و دو کپی از کارت پایان خدمت و گواهی تایید سوء پیشینه به دفتر امور اداری و استخدامی واقع در طبقه چهارم سازمان، در میدان مرکزی کاراکاس مراجعه فرمایند.&lt;br /&gt;اولویت با مامورین متاهل و چشم پاک می باشد.&lt;br /&gt;روابط عمومی&lt;br /&gt;سازمان ملی اطلاعات و امنیت&lt;br /&gt;جمهوری ونزوئلا&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-5204359432114570863?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/5204359432114570863/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=5204359432114570863' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5204359432114570863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5204359432114570863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/01/blog-post_05.html' title='جاسوسان الکترونیک - ملودرام ساینس فیکشن در دو پرده'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RctvYJF0MSI/AAAAAAAAAA4/-ZGwUV_hjeI/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-4523501061981838435</id><published>2007-01-05T03:57:00.000+03:30</published><updated>2007-02-27T21:09:00.654+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='TOFEL'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز - خودم'/><title type='text'>Reading Comprehension for TOFEL</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;em&gt;با توجه به پیشرفت های روز افزون علمی و دانشگاهی در کشور و نظر به ازدیاد نجومی مراکز پژوهشی در ایران و به ویژه با توجه به طرح ایجاد مرکز استنادی مدارک و مقالات علمی ویژه کشورهای اسلامی که به منظور زدن مشت محکمی به دهان ISI، CIA و سایر ایادی استکبار مطرح گردیده است، انتظار می رود که به زودی ایران به یکی از مراکز علمی جهان بدل شده و سیل فرار مغزها را از کشورهای غربی و شرقی به میهن اسلامی مان شاهد باشیم. بدیهی است که در این راستا برگزاری یک آزمون ویژه مهارت در زبان فارسی جهت متقاضیان تحصیل در دانشگاه های ایران ضروری می باشد.&lt;br /&gt;در همین راستا جهت آشنایی مخاطبین با محتوای چنین آزمونی، نمونه ای از بخش «خوانش» (reading) آزمون TOFEL (Test Of Farsi jahate Esbate Liaghat) برای نخستین بار در این جا منتشر می گردد.&lt;/em&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;دستورالعمل: متن زیر را از نظر منوّر خود گذرانده و بر اساس متن، دانش عمومی فارسی و با توکّل به خدا به سوالات پاسخ دهید.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;1. خبرگزاري فارس: عضو كميسيون فرهنگي مجلس درباره عكس‌العمل نمايندگان به حضور رحيم مشايي در جلسه رقص و آواز زنان ترك گفت: جمعي از نمايندگان در جلسه روز سه شنبه مجلس در صحن علني به رئيس جمهوري تذكر مي‌دهند. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;2. سعيد ابوطالب در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: كميسيون فرهنگي مجلس مشغول تهيه گزارشي از تخلفات و سوء مديريتهاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است كه روز سه شنبه دراين كميسيون قرائت مي‌شود. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;3. عضو كميسيون فرهنگي مجلس گفت: در اين گزارش به مباحث مختلفي از تخلفات در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، سوء مديريتها و مسائل مختلفي از جمله فيلم حضور رئيس اين سازمان در مراسم رقصي در تركيه اشاره شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;4. وي در ادامه گفت: در اين جلسه‌ كه به نام اجلاس گردشگري كشورهاي اسلامي در كشور تركيه تشكيل شده و رحيم مشايي نيز تا پايان مراسم رقص و آواز حضور داشته است، هيچ شخصيت ديگري در حد معاون رئيس جمهوري و وزير از كشورهاي ديگر حضور نداشته است و وي مي‌توانسته جلسه اي را كه رسميتي نداشته است ترك كند. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;5. عضو كميسيون فرهنگي مجلس ادامه داد: ممكن است رحيم مشايي بگويد، مطلع نبوده است كه چنين مراسمي برپا مي‌شود اما بعد از دقايقي از حضورش در مجلس كه متوجه فضاي حاكم بر آنجا شده است، مي توانسته جلسه را ترك كند. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;6. ابوطالب اظهار داشت: وي به عنوان شخصيت رسمي در اين اجلاس شركت كرده و در جايي از اين فيلم نشان داده مي‌شود كه روباني توسط وي پاره مي‌شود. پس مشخص است كه به عنوان مقام رسمي از سوي آنها دعوت شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;7. وي درباره دستگيري دو نفر از خبرنگاراني كه اين فيلم را منتشر كرده‌اند، گفت: اين دو نفر آزاد شده‌اند.اما منطقي نيست بعد از شكايت از فردي، به سرعت آن فرد دستگير شود، شكايت هم روالي دارد و معمولا ابتدا فرد را احضار مي‌كنند و در صورت عدم عكس‌العمل آنها را دستگير مي‌كنند. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;8. وي تاكيد كرد: درباره عملكرد معاون رئيس جمهوري بايد رئيس جمهوري پاسخ دهد، ما آماده‌ايم پاسخ را بشنويم، تا به حال هم درباره رحيم مشايي تذكراتي را به رئيس جمهوري داده‌ايم اما پاسخي نگرفتيم. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;9. عضو كميسيون فرهنگي مجلس گفت: فيلم اين اجلاس با همكاري شركت تركيه‌‏اي تورسب و موسسه‌‏ CNR كه برگزاركننده نمايشگاه‌‏ها در تركيه است تهيه شده و براي بخش‌‏هاي خصوصي و تمام اشخاص شركت‌‏كننده در مراسم ارسال شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;10. اخيرا يك حلقه سي دي توزيع شده كه در آن اسفنديار رحيم مشايي معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان گردشگري با حضور در مراسم رقص و آواز زنان ترك به تشويق آنها پرداخته است. اين سي‌دي مربوط به حضور رحيم مشايي در اجلاس گردشگران كشورهاي اسلامي است كه در آذر ‌ماه سال 84 در تركيه برگزار شد. در اين جلسه اسفنديار مشايي به عنوان معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان گردشگري در رديف جلو و روبروي محل رقص نشسته است. فيلم اين مراسم در دفتر خبرگزاري موجود است. &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;پرسش ها:&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;1. دلیل شرکت معاون رییس جمهوری و رییس سازمان میراث فرهنگی در مراسم رقص و آواز زنان ترک زبان چیست؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف- اعلام حمایت از حقوق زنان&lt;br /&gt;ب- اعلام حمایت از حقوق ترک زبانان&lt;br /&gt;ج- بررسی امکان وجود هاله های نور در سایر عرصه های جهانی&lt;br /&gt;د- تثبیت نقش ایران در ردیف اول در منطقه &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;2. بر اساس اطلاعات ارائه شده در متن، چرا هیچ مقام ارشد دیگری در حد وزیر و معاون رییس جمهوری در سالن حضور نداشته است؟&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;الف- چون مقامات ارشد سایر کشورها علاقه ای به رقص و آواز نداشته اند&lt;br /&gt;ب- چون مقامات ارشد سایر کشورها در زمان اجرای مراسم در جاهای دیگری مشغول ارتکاب انواع بهتری از گردشگری بوده اند&lt;br /&gt;ج- چون تمام بلیط های ردیف اول توسط آقای رحیم مشایی خریداری شده و جایی در خور مقامات ارشد سایر کشورها باقی نمانده بوده است&lt;br /&gt;د- چون مقامات ارشد سایر کشورها حوصله حضور در مجالس سایر کشورها و پاسخگویی به کمیسیون فرهنگی آن کشور ها را نداشته اند &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;3. اساسا چرا آقای رحیم مشایی در ردیف اول نشسته و تا پایان مراسم نیز حضور داشته اند؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف- جهت اجتناب از، از رسمیت افتادن جلسه&lt;br /&gt;ب- جهت تنظیم فاصله مناسب برای نهی از منکر و سپس در صورت حصول شرایط، امر به معروف&lt;br /&gt;ج- جهت تامین هاله نور مناسب به منظور پوشش دادن سالن رقص در طول اجرای برنامه&lt;br /&gt;د- هیچکدام &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;4. با توجه به متن، از کجا می فهمیم که رییس سازمان میراث فرهنگی به عنوان یک مقام رسمی در مراسم حضور داشته است؟&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;الف- چون در ردیف اول نشسته بوده&lt;br /&gt;ب- چون تا پایان مراسم سالن را ترک نکرده&lt;br /&gt;ج- چون این مراسم اصولا ویژه مقامات رسمی برگزار شده بوده&lt;br /&gt;د- چون در جایی از مراسم روبانی توسط وی پاره می شود &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;5. با توجه به پاراگراف 6، سکانسی را که با حضور روبان و رییس سازمان میراث فرهنگی نشان داده شده تشریح کنید&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;الف- در جایی از فیلم نشان داده می شود که روبانی توسط وی پاره می شود&lt;br /&gt;ب- در جایی از فیلم نشان داده می شود که وی روبان پاره ای را می بندد&lt;br /&gt;ج- نشان داده می شود که وی در جایی از فیلم که پاره شده است، روبانی می بندد&lt;br /&gt;د- در جای دیگری از فیلم دیگری نشان داده می شود که چیز دیگری پاره شده و روبان و سازمان میراث فرهنگی نکته انحرافی سوال می باشد &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;6. با توجه به جمله « منطقي نيست بعد از شكايت از فردي، به سرعت آن فرد دستگير شود » در پاراگراف 7، کدام یک از گزاره های حقوقی ذیل، منطقی به نظر می رسد؟&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;الف- بعد از شکایت از فردی، به سرعت باید وی اعدام شود&lt;br /&gt;ب- بعد از شکایت از فردی، آن فرد می بایست به طریقه slow motion دستگیر شود&lt;br /&gt;ج- بعد از شکایت از فردی، باید ابتدا مراحل قانونی طی شده و سپس وی به سرعت اعدام شود&lt;br /&gt;د- افراد باید ابتدا به سرعت دستگیر شده و سپس سر فرصت از آن ها شکایت شود &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;7. با توجه به متن و با استفاده از دانش خود از ضرب المثل های شیرین پارسی، کدامیک از گزینه های زیر واقعیت دستگیری خبرنگاران را بهتر توضیح می دهد؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف- گنه کرد در بلخ آهنگری، به ششتر شکایت شد از مسگری&lt;br /&gt;ب- یکی بر سر شاخ بن می برید&lt;br /&gt;ج- هر کی خربزه می خوره، یکی باید پای لرزش بشینه (اصل بقای انرژی)&lt;br /&gt;د- شتر دیدی؟ غلط کردی! &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;8. با عنایت به پاراگراف های 9 و 10، چرا CD حاوی فیلم این مراسم در اختیار خبرگزاری فارس قرار دارد؟&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;الف- این خبرگزاری اخیرا یه عضویت بخش خصوصی ترکیه درآمده است&lt;br /&gt;ب- خبرنگار این خبرگزاری یکی از رقصندگان یا خوانندگان بوده است&lt;br /&gt;ج- خبرنگار این خبرگزاری CD مزبور را اشتباها به جای CD زهره از میدان انقلاب به دست آورده است&lt;br /&gt;د- خبرنگار این خبرگزاری آقای رحیم مشایی بوده است &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;9. کدام یک از عنوان های زیر برای این متن مناسب تر است؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;الف- مجلس و سوء مدیریت&lt;br /&gt;ب-اسلام و گردشگری&lt;br /&gt;ج- جنایت و مکافات&lt;br /&gt;د- این ره که تو می روی به ترکستان بود (بید) &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-4523501061981838435?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/4523501061981838435/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=4523501061981838435' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4523501061981838435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/4523501061981838435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/01/reading-comprehension-for-tofel.html' title='Reading Comprehension for TOFEL'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-2188369138165147821</id><published>2007-01-05T03:51:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T03:57:20.900+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>مدتی این مثنوی تاخیر شد / وگرنه من کجا و بی وفایی ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مدتی فر صت نشد که چیزی بنویسم، البته خوشبختانه (دست کم برای خودم)، این غیبت از نوع دو در هیدرولیک همیشگی نبود و انصافا در این مدت چندین «چیز» نوشتم یا آماده نوشتن کردم اما به دلایل متنوعی همچون ضیق وقت، خودسانسوری، ضیق وقت و تلاش برای انتخاب ترکیب و ترتیب توشته ها نگاشتن آن ها در این جا به تعویق افتاد. ه&lt;br /&gt;به هر حال امروز بالاخره در یک اقدام انقلابی بارباپاپا استحاله شده و من تعدادی از نوشته های زمین مانده دو هفته پیش را پست خواهم کرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-2188369138165147821?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/2188369138165147821/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=2188369138165147821' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/2188369138165147821'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/2188369138165147821'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='مدتی این مثنوی تاخیر شد / وگرنه من کجا و بی وفایی ...'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-5548722979820816919</id><published>2006-12-18T03:46:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T03:51:43.861+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شعر - دیگران'/><title type='text'>غزل</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ4a5pd-BI/AAAAAAAAAAM/0sJi1u8oVDE/s1600-h/monzavi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5027838437552420882" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ4a5pd-BI/AAAAAAAAAAM/0sJi1u8oVDE/s320/monzavi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مگر نه هیمه ی عشقم؟ مرا بسوزانید&lt;br /&gt;ولی در آتش آن چشم ها، بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;برای آن که هوا را پر از ستاره کنید،&lt;br /&gt;شبانه دفتر شعر مرا بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;به جای خرقه، تمام مرا برابر دوست،&lt;br /&gt;برای کم شدن ماجرا، بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;خوش آن که تا بَرَدَم سوی دوست خاکستر&lt;br /&gt;مرا به راه نسیم صبا بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کجاست مدّعی عشق، کامتحانش را&lt;br /&gt;چو من در آتش این مدّعا بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مرا که شب، همه شب در هوای سوختنم،&lt;br /&gt;برای عشق، برای خدا بسوزانید&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;حسین منزوی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-5548722979820816919?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/5548722979820816919/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=5548722979820816919' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5548722979820816919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5548722979820816919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/12/blog-post_17.html' title='غزل'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp0.blogger.com/_Bam9eH7bcm0/RcZ4a5pd-BI/AAAAAAAAAAM/0sJi1u8oVDE/s72-c/monzavi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-6477553096663622058</id><published>2006-12-15T03:41:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T03:45:03.783+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>اطلاعیه - از پرکردن جاهای خالی اکیدا خودداری فرمایید</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;نظر به این که درج جمله حکیمانه مشکوکی در صدر یادداشت قبلی محتملا سبب بروز سوء برداشت هایی خواهد شد، بدین وسیله کلمات صحیح جهت قرار گرفتن در جاهای خالی فوق اعلام می گردد. ه&lt;br /&gt;بدیهی است که هر گونه اقدام دیگر در پرکردن جاهای خالی مذکور به منزله تشویش اذهان عمومی تلقی شده و از آن استقبال می گردد. ه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;              با امتنان                                                                                                                                                &lt;br /&gt;روابط عمومی ما و حومه                                                                                                                                       &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پبوست الف - استعلام از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معاونت کتاب و کتاب خوانی:  گزینه های صحیح طبق متن اصلی کتاب به شرح ذیل اعلام می گردد: ه&lt;br /&gt;صفحه شطرنج - به نخستین حرکت خود فکر - مات&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-6477553096663622058?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/6477553096663622058/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=6477553096663622058' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6477553096663622058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/6477553096663622058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/12/blog-post_2591.html' title='اطلاعیه - از پرکردن جاهای خالی اکیدا خودداری فرمایید'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-5831696613925282323</id><published>2006-12-15T03:38:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T03:41:25.419+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>دوره آزمایشی</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;«زمان همچون ... است؛ تا بخواهی ... کنی، به دفعات ... شده ای»&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;گابریل گارسیا لورکا - به نقل از چاپ هفتم، با اصلاحات مهرورزانه&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از موارد مهمی که فراموش کردم در بحر طویل پیشین ذکر کنم - و انصافا هم دست کمش گرفته بودم -، مساله زمان است.  به همان نشان که بر آن بودم روز دوشنبه بحث مبسوطی در مورد نظرات طرح شده توسط سروران گرامی داشته باشم و تا همین امروز (پنجشنبه) میسر نشده است که نشده است&lt;br /&gt;با این وجود بد هم نشد چون نظرات حیاتی دیگری هم بعد از آن روز واصل شد که در آن بحث بی تاثیر نمی بود (یا نخواهد بود).  امیدوارم بتوانم دست کم تا قبل از فرارسیدن دوشنبه ای دیگر، آن یادداشت را بنویسم.  لذا در یادداشت فعلی سکوت اختیار می کنم و گفتنی ها را به جای خود حواله می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امّا غرض از نوشتن یادداشت فعلی، بیان نتیجه ای است که از مجموع نظرات دوستان و نظرات خودم گرفته ام.  اگر خدا بخواهد و بندگان خدا (در راس آن ها خودم!) یاری کنند، نصمیم گرفته ام در دو وبلاگ به صورت جداگانه بنویسم؛&lt;br /&gt; تفکرات جدی و فلسفه بافی های خودم را در وبلاگی مخصوص همین کار و تنها همین کار خواهم نوشت.  در این خصوص، حکم نهایی و غیر قابل تجدید نظر است.  البته پیش از آغاز چنین وبلاگی باید پایه های فکری خودم را به شکلی منسجم و قابل ارائه آماده کنم، چرا که هر نوشته بعدی من در این زمینه، نیازمند ارجاع های مکرر به آن پایه ها خواهد بود.  این مهم مدتی وقت می گیرد ولی یقینا آن را انجام خواهم داد. ه&lt;br /&gt;در خصوص سایر نوستنی ها و نانوشتنی ها همان گونه که قبلا هم کوتاه اشاره کردم ودوستان عزیز (که هویتشان اصلا آشکار نشد!) هم فرمودند، راهی نیست جز این که مدتی بنویسم تا بدانم آیا بنویسم و آیا چه بنویسم.  بنابر این از امروز، ایده های مختلفی را که از نوشتن در ذهن داشتم (چه از لحاظ شکل و چه محتوا) به تناوب به بوته آزمایش می گذارم.  نهایتا بر اساس تاثیر این نوشتن ها بر خودم و بازتاب آن بر خوانندگان احتمالی است که تصمیم بهتری خواهم گرفت (ان شاءاللللله!). ه&lt;br /&gt;امیدوارم عامل زمان اجازه تولد و بلوغ این وبلاگ دومی را به من بدهد. ه&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-5831696613925282323?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/5831696613925282323/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=5831696613925282323' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5831696613925282323'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5831696613925282323'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/12/blog-post_14.html' title='دوره آزمایشی'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-5802087697558867793</id><published>2006-12-09T03:34:00.000+03:30</published><updated>2007-02-05T03:38:30.902+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>مکتوب دوم - بشکنم یا نشکنم آخر دل آواره را... به انضمام بودن یا نبودن، هر مساله نیم نمره</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چکیده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مسالهء نوشتن، به خصوص به شکل اینترنتی آن، مدت نسبتا مدیدی است که گوشه دنجی از ذهن من را به خود اختصاص داده. بر دوستانی که مرا از کمی پیش تر می شناسند پوشیده نیست که من اساسا آدمی بودم علاقه مند به قلم (یا کی برد!) و زمانی به کوچک ترین نسیمی (اعمّ از انواع مطبوع و نامطبوع آن) چند صفحه کاغذ سیاه می کردم. دو سه سال پیش تصمیم گرفتم وبلاگی دست و پا کنم و یاد عادت معهود را تازه کنم، آمّا بعد از مدت کوتاهی به مشکل فلسفی برخوردم (یا گویا مشکل فلسفی به من برخورد) و قضیه را رها کردم.&lt;br /&gt;اخیرا (منظورم همین یکی دو هفته اخیر است) باز ضرباتی به سرم اصابت کرد که مرا به وسوسه انداخت تا امکان نوشتن را یک بار دیگر سبک و سنگین کنم. به درجاتی نیز چنین کردم امّا نهایتا به این نتیجه رسیدم که کلنجار های همیشگی به نتیجه قاطعی نمی رسد و تنها راه این است که یا بالکل منصرف شوم، یا مدّتی -به طور آزمایشی- بنویسم و دغدغه های خود را مبنی بر نوشتن و ننوشتن -هر دو- عملا در طی این مدت بررسی کنم. با این وجود، مشورت با تنی چند از خبرگان، پیش از اخذ تصمیم نهایی ضروری به نظر می رسد.&lt;br /&gt;کوتاه کلام این که هدفم از نوشتن این یادداشت، کسب نظرات دوستان است- اعمّ از آنان که پیش از این نوشته ای از من خوانده اند یا نه - در مورد وبلاگ نویسی خودم به طور خاص و در مورد دلایلم دال بر نوشتن و ننوشتن (که در پی می آید) به طور عام. مسرور و ممنون می شوم اگر در حد فرصت، بنده را از نظر منوّر خود بهره مند کنید. اگر کم تر فرصت دارید شاید بتوانید التفاتی به نظر سنجی این یادداشت بکنید و اگر هم اصلا فرصتی ندارید!! ممنون از این که تا همین نقطه را از نظر معتبر خود گذراندید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نوشتن یا ننوشتن - مساله این است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چنان که عرض شد، من در ایّام ماضیه بسیار می نوشتم و سعی می کردم نوشته های خود را به هر طریق، چه در نشریات دانشجویی و چه در حلقه دوستان و آشنایان منتشر کنم. آن چه می نوشتم عمدتا متشکل بود از طنز های انتقادی و خبری از شرایط مدرسه یا دانشگاه و در قالب نظم یا نثر و مدّتی هم طنز های سیاسی. دورانی هم به ترشّح مقادیری متون به زعم خودم ادبی و سطور به خیال خودم شعر پرداختم. سومین مطلبی که در آن ایّام ولع نویسندگی زیادی را در من بیدار می کرد، بیان نظرات شبه تحلیلیم بود در خصوص مسائل گوناگونی که توجه مرا جلب می کردند، از قبیل مسائل فکری، اجتماعی، ادبی، هنری و ....&lt;br /&gt;بدیهی است که آن زمان دلایل قانع کننده ای برای ارتکاب هر یک از این انواع نگارش داشتم یا بهتر بگویم، تصوّر می کردم که دارم: طبع طنز قوی که به خاطر آن مورد تایید و تحسین آشنایان و اطرافیان قرار می گرفتم، استعداد ادبی که سابقه اصیلی در خانواده ما دارد، و قدرت تجزیه و تحلیل ذهنی که خود به داشتن آن مطمئن و مفتخر بودم. به هر تقدیر، خوشبختانه یا بدبختانه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت؛ یا دست کم نشتی های جدّی در جداره سبوی مذکور ایجاد شد. امروز که به نوشته های آن زمان و خصوصا به انگیزه ها و ذهنیت خود درزمان نگارش آن ها نگاه مجددی می اندازم، نکات بارزی را می بینم که در آن زمان نمی دیدم یا شاید ندیده می گرفتم؛ نکاتی که درسه سال اخیر، تدریجا به دلایلی برای ننوشتن تبدیل شده اند:&lt;br /&gt;§ شوق وافر من به بیان نظرات شبه تحلیلیم در مورد مسائل گوناگون، عمدتا ناشی از خودشیفتگی کاذبی بود که به نوبه خود از این توهّم ناشی می شد که تنها من هستم که به چنین نظرات درخشانی دست یافته ام و تعهّد ایجاب می کند که در اسرع وقت اهالی جهان و حومه را در جریان آن ها قرار دهم! این بلاهت معصومانه را که ذاتا همراه با دست بالا گرفتن خود، دست پایین گرفتن دیگران و ساده انگاری موضوعات مورد نظر است، در پس اکثر زبان سایی ها و قلم فرسایی های خود می بینم. چنین شده است که امروز با فاصله گرفتن از این توهّم، از شوق فریاد زدن نظرات خود هم دور شده ام.&lt;br /&gt;§ نوشته های ادبی به تصور خود «جدّی» من و به طور مشخص شعرهایم، نقاط مثبت بالقوه ای داشته اند، اما این استعداد و ذوق بالقوه به طور کلی در مرحله ای کاملا نخستینی و جنینی ظاهر شده و به جز چند جمله یا بیت پراکنده که آن ها را قابل قبول می دانم، در مابقی موارد قابل ارائه نبوده و راه درازی را تا تکامل نسبی در پیش داشته است. در این مورد نیز همانند مورد قبل، تصور من از «خوب» بودن و قابل ارائه بودن این مطالب، دلیلی نداشته به جز کمبود مطالعه و درک سطحی و عجولانه از مقوله ادبیات. از آن زمان، هرچه بیش تر خوانده ام، دانسته ام که عجالتا همان به که بیش تر بخوانم و کم تر بنویسم. ه&lt;br /&gt;§ در خصوص نوشته های طنز، موضوع تا حدی متفاوت است. اکثر آن طنزنوشته ها در ارزیابی امروز من نمره قبولی می گیرند و حتی تصور می کنم برخی نقاط آن از آن چه که ممکن است امروز بتوانم بنویسم قوی تر هستند (البته شکی نیست که نقاط ضعف متعددی نیز در آن ها وجود دارد، ولی ارزیابی کلی من چنان است که گفته شد). در خصوص طنز نویسی، امّا مشکل دیگری وجود دارد. نوشتن طنز، به خصوص به روشی که من می پسندم (یعنی تحلیل انتقادی کلیّت موضوع، در مقیاس کلان و از سوی دیگر دستمایه قرار دادن وقایع و نکات جزیی برای بازی با ذهن مخاطب، در مقیاس ریز)، اکیدا نیازمند مخاطبی است که نه تنها در جریان موضوع اصلی قرار داشته باشد، که با جزئیات آن نیز در ارتباط بوده باشد. این موضوع به طور جدّی سبب محدود شدن موضوع و/ یا مخاطب می گردد. بر همین اساس، نوشته های قدیم من همگی یا دارای موضوعی بسیار عمومی بوده اند (طنز های سیاسی) و یا دارای گروه مخاطب خاصی بوده اند (مانند طنزهایی که درمحدوده دانشگاه می نوشتم یا طنز هایی که برای جمع دوستان و در مورد وقایع فی مابین می نوشتم) که اکنون دسترسی من به آن ها محدود شده است. به این طریق به نظر می رسد اصلی ترین محیطی که می توانم نوشته ای در آن منتشر کنم محیط اینترنت است که به نوبه خود به دلیل گسترده بودن و بعضا ناشناخته بودن مخاطبین آن، زمینه کم تری برای طنز نویسی در مورد موضوعات «خاص» باقی می گذارد.&lt;br /&gt;از این لحاظ، دو امکان برای من باقی است؛ یکی طنز نویسی با موضوعات عمومی و دوم نوشته های پراکنده در خصوص موضوعاتی که هر یک گروه خاصی از مخاطبینی را که در طول روز با من در ارتباط هستند در بر بگیرد. در خصوص حالت اول، موضوعات عمدتا سیاسی خواهند بود، که امروز به دلایل فلسفی و امنیتی! شخصا تمایل زیادی به آن ندارم. حالت دوم نیز چنان که گفتم، مشکل محدودیت و پراکندگی مخاطب را پیش می کشد؛ به ویژه که بیم آن دارم تلاش من در سامان بخشی به این عوامل، سبب ایجاد طنزنوشته هایی سطحی و به قول علما «آبکی» شود –چیزی که آن را بزرگ ترین آفت طنز نویسی می دانم-.&lt;br /&gt;§ روش دیگری که در وبلاگ نویسی به طور گسترده ای شاهد آن هستیم، روزنوشت است. منظورم نگارش وقایع، حالات و افکار روزمره به صورت بی تعارف و خودمانی با مخاطب است. من بالشخصه از خواندن وبلاگ های دوستانی که به طور منظم چنین می کنند، لذت زیادی می برم. این نوع وبلاگ نویسی، نوع بدیعی از ارتباط عاطفی و اجتماعی بین افراد برقرار می کند؛ دورادور و در عین حال بسیار نزدیک. با این وجود این نوع نگارش چندان با ترجیحات من –به عنوان نویسنده و نه خواننده- سازگار نیست، یا دست کم هنوز سازگار نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جمع بندی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سیاهه ای که [ان شاءالله] از نظر گذراندید، دغدغه های اصلی من در مورد نوشتن و ننوشتن است. چنان که در ابتدای سخن عرض شد، اخیرا اتفاقات کوچکی در ذهن و بیرون ذهن من افتاد که موجب شد احساس کنم می توانم تجدید نظری در آن چه که گفته شد –البته نه درخود این موارد، که در نحوه برداشت خودم از آن ها- داشته باشم. در واقع احساس می کنم شاید در این دوران «تبعید»، تنبّه کافی به خاطر جرائم فوق الذکر حاصل شده باشد و شاید بتوانم با سپردن تعهد محضری مبنی بر عدم تکرار جرم، مجددا، لا اقل به صورت محدود، دستی به قلم (کی برد) ببرم.&lt;br /&gt;در این راستا بسیار ممنون خواهم بود اگر دوستان و سرورانم نظر و پیشنهاد خود را در مورد آن چه که مطرح شد در اختیار بنده بگذارند؛ چه از طریق کامنت، چه از طریق نظر سنجی زیر، و چه از سایر روش های قانونی و غیر قانونی. وَ اَیّدَکُمُ اللهُ جمیعاً قومَ النّاظرین!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;شما کدام راه را در نوشتن وبلاگ به این حقیر پیشنهاد می کنید؟&lt;br /&gt;گزارش خاطرات، حالات و نظرات خود به صورت روزنوشت&lt;br /&gt;0&lt;br /&gt;طنز نویسی موردی حول وقایعی که در موقعیت های مختلف (دانشگاه، ورزش، کوچه، خیابان) برایم پیش آمده&lt;br /&gt;1&lt;br /&gt;نوشتن منظم طنز های سیاسی و اجتماعی&lt;br /&gt;1&lt;br /&gt;نوشتن منظم افکار جدّی خودم (فلسفه بافی هایی در خصوص مسائل مختلف زندگی)ه&lt;br /&gt;1&lt;br /&gt;نوشتن تراوشات شبه ادبی (شعر و شبیه آن)ه&lt;br /&gt;0&lt;br /&gt;تلفیقی از موارد فوق در یک وبلاگ&lt;br /&gt;17&lt;br /&gt;بی خیال داداش عرض خود می بری و زحمت ما می داری&lt;br /&gt;3 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-5802087697558867793?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/5802087697558867793/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=5802087697558867793' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5802087697558867793'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5802087697558867793'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='مکتوب دوم - بشکنم یا نشکنم آخر دل آواره را... به انضمام بودن یا نبودن، هر مساله نیم نمره'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-5955153050111949992</id><published>2006-11-29T13:18:00.000+03:30</published><updated>2007-02-04T13:36:35.880+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز - خودم'/><title type='text'>مکتوب اوّل - در باب امتحان و خواص آن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نوشت ما چنان است که از صفات و برکات بشری، تنها موارد مهیب و دردناک آن نصیبمان می شود، این عنصر کلیدی نیز همواره نقش بارز خود را در اقصی نقاط زندگی ما حفظ کرده است.  بر این اساس و نظر به این که زکات العلم نشره، وظیفه خود می دانیم که بخشی از تجربیات دنیوی و معنوی خود را در این خصوص به رشته تحریر در آوریم.  علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیش تر، به رساله قریب الانتشار این حقیر موسوم به «انوار عرفان، اسرار امتحان» که ان شاءالله به محض اتمام امتحانات پایان ترم به بازار خواهد آمد، مراجعه فرمایند.ه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمینه تاریخی&lt;br /&gt;مقوله امتحان، سابقه ای به اندازه عمر آدمی دارد.  به اعتقاد بسیاری از علما، نفس خلقت انسان نوعی امتحان از نوع «آزمون و خطا» تلقی می شود.  محاسبات ریاضی، میزان خطای این آزمایش اولیه را تا +- 99% ارزیابی می کند.  بدیهی است که عدد ذکر شده به عنوان میانگین مطرح شده و در خصوص برخی سروران، این کمیت دارای انحرافاتی جزیی از مقدار فوق بوده و احیانا خواهد بود.  نظر به برخی ملاحظات سیاسی و جانی، تا پیش ازفارغ التحصیلی کامل از دانشگاه صنعتی شریف،  از افشای هر نوع اطلاعات بیش تر معذوریم.ه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهیت فلسفی-دستوری&lt;br /&gt;در خصوص موجودیت معنایی پدیده «امتحان»، مباحث گسترده ای مطرح است.  به رغم پیچیدگی و گستردگی این مباحث، بخش اعظم آن را می توان در سوال فلسفی-دستوری ذیل خلاصه نمود:  «امتحان کردنی است یا دادنی؟»ه&lt;br /&gt;اشخاص مختلف بسته به سن، جنسیت، جایگاه اجتماعی، سلیقه اخلاقی و سابقه جزایی خود، پاسخ های متنوعی به این سوال می دهند؛  علی ایّ حال در مقام جمع بندی، کلیه افراد فوق را می توان در دو دسته کلی طبقه بندی کرد:ه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امتحان کنندگان:  این دسته از افراد معتقدند که بهترین راه مواجهه با پدیده امتحان، رویکرد فعّالانه می باشد. از مزایای این روش به زحمت کمترو دسترسی بیش تر به روش های جلوگیری از نتایج نامطلوب و از معایب آن به نقش ناخواسته عنصر زمان در تعیین نتیجه وتعهد بیش تر نسبت به نتایج امتحان اشاره می گردد.  پیروان این مکتب، مثال های ذیل را به عنوان مصداق  کاربردی این روش ذکر می کنند:  انحلال روغن در آب، انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب رییس جمهور، نوشتن وبلاگ و ... ه&lt;br /&gt;امتحان دهندگان:  این دسته از افراد، تنها راه مواجههء فعال با مقوله امتحان را اتخاذ رویکرد انفعال می دانند.  از مزایای این رویکرد به سهولت بیش تر در آغاز امتحان، تعهد کم ترنسبت به برگزاری امتحان  و از معایب آن به خطرات جانی و مالی بالا در حین امتحان و بیچارگی مطلق در صورت کسب نتایج نامطلوب اشاره می گردد.  از مثال های عمده این نوع امتحان می توان به کنکور کارشناسی، کنکور کارشناسی ارشد، امتحان میان ترم نفوذ در جامدات، امتحان پایان  ترم نفوذ در جامدات، آزمایش اعتیاد و آزمایش بارداری اشاره نمود. ه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصیصه شناسی پدیده امتحان&lt;br /&gt;امتحان -از هر یک از دو دسته فوق که باشد-، فی حدّ ذاته پدیده ای است جامع الاطراف و پدیده شناسی آن را مجالی بس بیش از این لازم است.  از همین رو در این جا صرفا به معدودی از خصایص این پدیده اشاره می گردد و علاقه مندان به منابع مربوطه ارجاع داده می شوند. ه&lt;br /&gt; منابع امتحان:  ترجیحا متعدد، هریک دست کم به حجم چهارصد در مقیاس صفحه یا چهارمیلیون در مقیاس بایت&lt;br /&gt;آمادگی جهت امتحان: از طریق شرکت منظم در جلسات و توجه کامل به درس، در صورت تشکیل احتمالی کلاس؛ شرکت منظم در جلسات حل تمرین به منظور آشنایی صحیح با سوالات غلط&lt;br /&gt;زمان امتحان: در اسرع وقت. حداکثر یک ساعت پس از آخرین جلسه تدریس&lt;br /&gt;نوع سوالات: والله علیم بذات الصّدور&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Summary and Conclusion:&lt;br /&gt;امروز به خود کمی تکان خواهم داد / فردا چو رسید، امتحان خواهم داد&lt;br /&gt;این کار اگر بگذرد این بار به خیر، / زینهار! به جان تو! که جان خواهم داد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Acknowledgment:&lt;br /&gt;خیزد اگرم ز حل تمرین مددی / شکرانه بدان مرد جوان خواهم داد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-5955153050111949992?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/5955153050111949992/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=5955153050111949992' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5955153050111949992'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/5955153050111949992'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/11/blog-post_29.html' title='مکتوب اوّل - در باب امتحان و خواص آن'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-1716515404764302596.post-8158581443704209713</id><published>2006-11-29T10:01:00.000+03:30</published><updated>2007-02-04T13:17:11.511+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در خصوص وبلاگ'/><title type='text'>سرمقاله</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اساسا واضح و مبرهن است که نوشتن کار خوبی می باشد، البته مشروط بر آن که خواننده ای وجود نداشته باشد.  علی ایّ حال نظر به اهمیت وجود و بروز تناقض در افکار و رفتار هر انسان سالم و به ویژه با توجه به این که امروز از پروفایل خودم گذر می کردم و آن را به طرز اسفباری خالی یافتم، تصمیم گرفتم در یک اقدام ضربتی - و کاملا موقتی -، مرتکب نگارش این سطور شوم.  امید است که در اسرع وقت و به محض رفع کسالت عقلی و روحی، این عمل شنیع متوقف، و عامل یا عمّال آن به اشدّ مجازات مفتخر گردند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/1716515404764302596-8158581443704209713?l=jizzzghoolak.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/feeds/8158581443704209713/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='https://www.blogger.com/comment.g?blogID=1716515404764302596&amp;postID=8158581443704209713' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8158581443704209713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/1716515404764302596/posts/default/8158581443704209713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://jizzzghoolak.blogspot.com/2006/11/blog-post.html' title='سرمقاله'/><author><name>روشن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12755870221838030689</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:extendedProperty xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' name='OpenSocialUserId' value='07345422147185608741'/></author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></entry></feed>